۱۳۸۹ شهریور ۲۰, شنبه

آقای روباه شگفت انگیز


توکای مقدس مطلبی در وبلاگش نوشته است درباره برخوردش با یک راکون. تجربه مشابهی را برایش کامنت گذاشتم که آن را اینجا هم می آورم:

یک روز مثل همیشه داشتم در جنگل پشت خانه می دویدم. همین طور که از لابه لای درخت ها رد می شدم، یک مرتبه صحنه "فریز" شد. من در بین زمین و آسمان مانده بودم و جانور روبرو هم چشم در چشم من و مثل من با فیگور دویدن در هوا مانده بود درست مثل فیلم ماتریکس. دوربین درست از پشت سر من شروع به حرکت کرد و با یک "تراولینگ" 360 درجه ای بعد از نشان دادن این موقعیت دراماتیک و درخشش پوست زیبای این جانور در زیر نوری که از لابه لای شاخه ها می گذشت به جای خود برگشت. صدای محیط قطع بود و فقط صدای تپش قلب من و با یک ضرباهنگ سریعتر صدای قلب آن جانور شنیده می شد.
دل آشوبه ای آمیخته از شگفتی و ترس به من دست داد. اولین بار بود که یک روباه زنده را اینقدر از نزدیک تجربه می کردم. صحنه به حرکت افتاد و ما همزمان روی زمین فرود آمدیم و در همین لحظه تصویر درست از وسط به دو قسمت مساوی تقسیم شد. نیمه سمت راست روباه را نشان می داد که با سرعت از چپ به راست در حال دویدن بود و نیمه چپ، من را که با سرعت بیشتر و در خلاف جهت در حال گریختن.


۱۰ نظر:

MoHaMmAd گفت...

کجا بود؟ کدام جنگل؟

هیچکس گفت...

فقط می تونم بگم زیباست.ممنون که این زیبایی رو با ما سهیم شدین.

لی گفت...

تجربیات عقرب و رتیلی توی دوره ی دانشگاه زیاد داشتیم . اما هیچکدومشون اینقدر مثل موقعیت شما سینمائی نبود.

مسعود گفت...

به محمد: جایی حوالی آمریکای شمالی
به هیچکس: ممنون از اظهار لطفت
به لی: تجربیات شما ظاهرا بیشتر در ژانر وحشت قرار می گیرد :)

محسن گفت...

تشکر توصیف زیبایی بود :"صحنه به حرکت افتاد و ما همزمان روی زمین فرود آمدیم و در همین لحظه تصویر درست از وسط به دو قسمت مساوی تقسیم شد."
تجربه ای که با توصیف شما بعد چهارم کش دار شد...

مشابه این رو داشتم:اون لحظه انگار زمان آرام تر حرکت می کرد فقط صدای قلب من می اومد جمعیت خاموش بود و صدای پای من مثل یه پتک سنگین بود...
چند ثانیه مثل چند دقیقه گذشت...

مسعود گفت...

ممنون محسن عزیز از درمیان گذاشتن تجربه خودت

narciss گفت...

زندگی کردن با طبیعت،این تجربه ها رو برای ماهاکه شهرنشین های خشک و ماشینی داشتیم داره و به نظر من شگفت انگیز هست

رضا گفت...

حتمن دونده خوبی هستی که الان زنده ای

ناشناس گفت...

سلام مقاله ای نوشته بودید در مورد فضای شهری بندرعباس که در ندای جوان چاپ شده بود مفید و ارزنده بود .
چند سال پیش در همین باره چیزی خواندم که سوالی برایم پیش آمد در انتهای آن موردی ذکر شده درباره سنت و مدرنیته و نویسنده اش نتیجه گرفته بندرعباس در وضعیتی آشفته قرار دارد نه مدرن است و نه سنتی . استاد سئوال من این است که با طرح هایی که شما تاکنون به اجرائ در آورده اید و به گمان من بیشتر بومی هستند ولی ساختار آن ها مدرن است به نظر شما بندرعباس در حال مدرن شدن نیست ؟ یا مدرن نشده است؟ نظر آن آقا این است:

"ز زاویه‌ای دیگر میادین و سایت‌های گسترده شهری نیز شامل همین مقوله‌اند. این نقیصه شامل تمامی میادین موجود در بندرعباس است. نقصان برنامه‌نویسی و لحاظ موارد دخیل در وضعت نمای یک میدان، باعث شده تلاش‌های اندک سالیان پیش تاکنون برای استقرار تندیس، مجسمه‌ای یا یادمانی در هر یک از سایت‌های موجود، با عدم کاربرد و حتی زیباشناختی بصری مواجه گردد.

این میادین با ذکر نمونه میدان جهله ـ ورودی خیابان فرودگاه ـ با عدم درک صحیح از نمای بصری، همچنان خشک و بی روح مانده است. نقیصه حاضر با کمی تامل و انعطاف در نحوه قرارگیری و مایل شدن به یکی از طرفین بهبود می‌یافت. میدان شهدا و ماهیان گم شده در فضای محاط آن که پیش از نمود، در فشار اتمسفر گیاهی احاطه شده قرار دارند. میدان 17 شهریور با داشتن ساعت نامتعارف و عقب مانده از زمان و حتی گاهی بدون زمان محصور در حاکمیت ساختمان‌های چهارگانه اطراف است. حال آن که در ساخت چنین میادین محوری و متمرکزی می‌بایست فضای اطراف را به سود مرکز میدان خنثی نمود.

در میدان صادقیه حضور اِلمان بومی نشده و منفک از سازه‌های محلی تنها با اشاره پوسته متظاهر خود، شکلی لعبت‌وار گرفته است. این نقصان در میدان شاه‌حسینی با حضور تندیس خشک و خشن بدون ارجاع به معنای درونی و هویتی عبارت مشروح، بازتابی دافعه‌وار به خود می‌گیرد. و علی هذا میادین دیگر که ذکر نمونه استاندارد و قابل تامل‌اش ناموجود است.

البته نباید تعارض و چندگانگی و عدم تطبیق در ساخت مجتمع‌های بزرگ که به نوعی شناسنامه هویتی و زیباشناختی بندرعباس هستند را نادیده گرفت. حضور دو مجتمع بزرگ در کنار یکدیگر در یکی از اصلی‌ترین مراکز شهر، یکی با معماری بومی‌شده و محتوایی منطبق با جنوب و دیگری ساختمانی مدرن با طراحی پرطمطراق و جلوه‌گر شاهد این مدعاست که ما هنوز انسانی با تضاد متقابل سنت و مدرنیته که نه، آشفته در ملغمه‌ای از این دست هستیم."


با تشکر

محسن گفت...

سوال از نا شناس؟
آیا مدرن شدن به خودی خود خوب است؟

همون طور که می دونیم جنبش مدرن در دوره ای از زمان روی کار آمد و تا جایی پیش رفت که هیچ جنبشی با آن قابل قیاس نبود اما ونتوری و نظریات او پایه های آن را هدف گرنت... جنبش از بین نرفت این جنبش اصلاح شد و به عمر خود ادامه داد.ولی این پست مدرن بود که به حل مشکلات ازطریق راه های محلی می پرداخت.

فکر می کنم ساختمان مدرن چاره این شهر نیست. این درحالی است که تمام ساختمان ها(تجاری) به صورت مدرن ساخته می شوند. شاید راه حل برای این شرایط (گرایش به مدرن)بافتی نئو کلاسیک باشد نه ساختمانی تنها(سیتی سنتر) که گویی در میان جنگلی از شیشه گم شده.
سیتی سنتر بر خلاف ساختمان بانک و ستاره شهر حجم بصری سنگین تری دارد و همچنین سهم آن برای تحت شعاع دادن فضای حسی به دلیل سلب بودن نما میدان را کم تر به درون خود کشیده

من هم مصل شما دوست دارم نظر استاد رو در باره این موضوع بدونم.