۱۳۸۷ آذر ۱۹, سه‌شنبه

معماری ایرانی به روایت هیچکاک

آلفرد هیچکاک بدون شک یکی از پدیده های نظری ای است که دردهه های اخیر شاهدشان بوده ایم و جریان بی پایانی از کتاب ها، مقالات، دوره های آموزش دانشگاهی و سخنرانی ها حول آثار او شکل گرفته است.فیلم های او دلهره آورند، نه به این دلیل که مردمش ترسناکند، بلکه چون خوب و حتا جذابند.
وقتی از ابژه ی هیچکاکی سخن می گوییم به طور کلی می توان سه نوع ابژه رادر فیلم های او تشخیص داد که به شرح زیر می باشند: اولین دسته از ابژه ها را مک گافین می نامند. هیچ چیز مطلق، مکانی تهی، یک وانمود محض که تنها نقش آن به جریان انداختن داستان است. مک گافین ها هم در هسته ی کنش قرار دارند و هم کاملا نا مربوط به آن هستند. بالاترین درجه ی معنا – آنچه همگان در پی اش هستند- با غیاب معنا مقارن می شود. ابژه خود نقطه ای برای محو شدن و یک فضای تهی است. نیازی نیست که این ابژه را نشان داد یا معرفی نمود، بر خلاف سکانس معروف بازی تنیس در فیلم بزرگنمایی آنتونیونی که در آن گروهی از افراد بدون توپ تنیس بازی می کنند و دیوید همینگز در آخر فیلم با پرتاب توپی که وجود ندارد، وارد بازی آنها می شود.
معروف ترین مک گافین ها در فیلم های هیچکاک به این قرارند: نقشه ی قطعات هواپیما در سی ونه پله، بند سری توافق نامه ی نظامی در خبرنگار خارجی، میکروفیلم در شمال با شمال غربی، آواز رمزگذاری شده در بانو ناپدید می شود و بطری های اورانیوم در بدنام. به طور مثال آنچه در فیلم بدنام اهمیت دارد این واقعیت نیست که بطری های شراب از خاک اورانیوم پرشده اند، بلکه مهم این است که شراب در زیرزمین قرار دارد، در زیر زمین قفل است، کلید در تصاحب شوهر است، شوهر عاشق همسرش است، همسری که خود عاشق دیگری است، و این فرد سوم مشتاق است که بداند در زیر زمین چه چیزی مخفی شده است.هیچکاک مدعی است که مک گافین ( در این مورد بطری های اورانیوم ) به خودی خود اهمیتی ندارد ویک هیچ صرف است. اگر بپرسید چنین ابزاری به چه درد می خورد، پاسخ این است که مک گافین به آرایش پیشبرد داستان کمک می کند یا به طور دقیق تر، کمک می کند تا میل به جریان بیفتد و دست به دست بگردد.
اکنون بیایید با این شناخت از مک گافین، به متن معماری ایرانی رجوع کنیم تا نتیجه ی شگفت آور آن را کشف کنیم. ابژه ای که بهترین پیرنگ های سینمای هیچکاک ( بخوانیم بهترین پیرنگ های تاریخ سینما )، حول آن شکل گرفته است با ابژه ای که معماری ایرانی اصولا با آن شناخته می شود در یک خصیصه مشترکند: هر دو یک هیچ هستند. از قرون اولیه ی میلادی رد پای حیاط مرکزی ( میانسرا ) در معماری ایرانی قابل پی گیری است، به طور مثال کاخ آشور دارای سه حیاط است که رواقی گرداگرد یکی از آنها قرار گرفته است. با سیرتکاملی این ابژه در معماری ایرانی، روایت معماری سامان می یابد و پیش می رود. با حضور این ابژه ی غیر مادی است که فضاها اهمیت و نسبت خود با دیگر فضاها را پیدا می کنند وروایت به جریان می افتد. در مقیاس شهری نیز این ابژه دارای همین کارکرد است، میدان های شهری را به خاطر آوریم که چگونه به طور مثال در میدان نقش جهان حضور فضای تهی در مرکز روایت و تعریف کننده ی آن است. به تعبیر هگل تعین نفی کردن است، لذا آدم با توجه به این تعریف تمایل دارد در جستجوی فرم خاصی از نه-هستی باشد.
دومین دسته از ابژه ها، گونه ای است که مانند مک گافین بی تفاوت نبوده و غیاب مطلق نیستند. آنچه در اینجا اهمیت دارد، حضور این ابژه و حضور قطعه ای از واقعیت است. کلید در بدنام و در شماره ی M را برای قتل بگیر، حلقه ی ازدواج در سایه ی تردید و در پنجره ی عقبی، فندک در غریبه ها در قطار و حتا کودکی که میان دو زوج رد و بدل می شود در مردی که زیاد می دانست. می توان این ابژه ها را به عنوان ابژه ی مبادله ای که میان سوژه ها در گردش است تلقی نمود که در نقش نوعی ضمانت در روابط نمادین سوژه ها عمل می کند. ساختار مبادله نمادین میان سوژه ها زمانی به وجود می آید که در قالب این عنصر مادی ناب که به عنوان ضمانتی برای این ساختار عمل می کند، ریخته شود. مثلا قرارداد مرگبار میان برونو وگای در غریبه ها در قطار مادامی پایدار می ماند که این ابژه ( فندک) بین آن دو دست به دست شود. این وضعیت بنیادین بسیاری از فیلم های هیچکاک است: در آغاز، همه چیز وضعیتی بی ساختار دارد که یک تعادل بی طرف است و در آن روابط سوژه ها هنوز به معنای دقیق ساختار نیافته است. این شبکه ی ساختاری روابط تنها مادامی می تواند برقرار گردد که در قالب یک عنصر مادی که بی طرفی ایستای روابط میان سوژه ها را مختل می کند، ریخته شود.اگر بخواهیم در متن معماری ایرانی به دنبال ابژه ی مبادله ای بگردیم، شاید اولین ابژه ای که به ذهن می رسد رواق باشد، یعنی ابژه ای که مانند حیاط غیر مادی و غیاب مطلق نیست. آن چه در این جا قابل بررسی است نقش این ابژه در ایجاد ارتباط بین فضاهای دیگر وپدید آوردن شبکه ی ساختاری روابط است. با پیشرفت معماری ایرانی از مراحل آغازین و ایفای نقش ایوان، گاه در کنار رواق و گاه در غیاب آن، نوع دیگری از ابژه ی مبادله ای قابل تشخیص است. در مقیاس شهری، ابژه ای که این رابطه را به وجود می آورد بازار است که به عنوان ضمانتی برای ساختار مبادله ی نمادین عمل می کند و مهمترین فضاهای شهر را به هم پیوند می دهد.
سرانجام با نوع سوم ابژه ها سروکار خواهیم داشت: مثل پرنده ها در فیلم پرندگان، لاشه کشتی عظیم الجثه در فیلم مارنی در انتهای خیابان محل سکونت مادر مارنی، مجسمه ی الهه مصر در فیلم حق السکوت، مجسمه ی آزادی در خرابکار و مجسمه های کوه راشمور در فیلم شمال با شمال غربی. این ابژه حضوری مادی، سنگین و غیر عادی دارد، مانند مک گافین یک خلأ بی طرف نیست، یک ابژه ی مبادله نیز نیست.این نوع از ابژه ها در معماری ایرانی، ابژه های معمارانه ای هستند که حضور آنها بر سیاهه ی شهری تأثیر گذار است. مناره ها وگنبد هایی که برای این منظور دو پوسته ساخته می شدند، از این منظر قابل ملاحظه اند. از سوی دیگر از قرن چهارم و پنجم هجری، آرامگاه های برجی و میل ها به متن معماری ایرانی افزوده شدند. آرامگاه های برجی بیشتر به ریخت چهارگوشه، پنج گوشه، شش گوشه، هشت گوشه یا استوانه ساخته می شدند که گرداگرد آنها پره دار یا ساده اجرا می شد. میل ها، برج های راهنما برای مسافران در بیابان بودند که افزون بر راهنما بودن، گور سازنده ی خود نیز بودند. گنبد قابوس یکی از این ساختمان هاست که در سال 397 هجری در گرگان ساخته شد. این ساختمان یک میل راهنماست که هم نشان شهر بوده وهم گور قابوس بنیاد کننده ی آن. بلندای ساختمان حدود 5/55 متر است که روی تپه ای دست ساخت، به بلندای 15 متر جای گرفته است.

۲ نظر:

حسن گفت...

بازی شوو یلدا
1. این بازی ساده‌تر از اون چیزیه که حتی فکرشو بکنی.
2. لازمه یک عکس از دوران بچگی یا جوونی (با توجه به سن و سال شرکت کننده) توی وبلاگ گذاشته بشه.
3. اگر به همراه عکس خاطره‌ای جذاب و البته با طعم خنده نیز نوشته بشه، دیگه فوق‌العاده‌اس.
4. وقتی قرار باشه همه توی این بازی شرکت کنن همه با هم بی‌حساب میشن چون عکس‌های همدیگه رو دیدن.
5. این بازی نیاز به دعوت نداره، هر کی خبردار شد سریع دست به کار بشه.
6. هر کسی دوست نداره می‌تونه بکشه کنار ولی خودش پشیمون می‌شه!
این بازی به پیشنهاد دوستی و پذیرفته شدن این ایده توسط جمعی از دوستان وبلاگ‌نویس اجرا می‌شه.

AZOZZE گفت...

السلام عليكم
اللة يوفقك